معنی زنودن
6 بازدید
[ زِ / زُ دَ ] (مص) زنوییدن. (لسان العجم شعوری ج ۲ ص ۴۵ و ۴۸). شخولیدن و مویه و ناله کردن. (ناظم الاطباء). || خفتن و خوابیدن و غنودن. (ناظم الاطباء). رجوع به زنوییدن شود.
کلمات همقافیه با «زنودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر