معنی زنوبی
6 بازدید
[ زِ نُ ] (اِخ) رجوع به زنوب شود.[ زِ نُ ] (اِخ) همسر رادامیست شاهزادهٔ گرجستان که با حیله و نیرنگ بر مهرداد پادشاه ارمنستان غلبه کرد و خود پادشاه ارمنستان گردید. پس از چندی ارامنه برضد او شوریدند رادامیست با زنش فرار کرد و در حال فرار برای اینکه زنش اسیر دشمنان نگردد زخمی مهلک بر زنوبی وارد ساخت و خود بگریخت ولی شبانی این زن را از مرگ نجات داد و بدربار تیرداد فرستاد و تیرداد او را مانند ملکه پذیرفت. (از تاریخ ایران باستان ج ۳ ص ۲۴۲۸).
کلمات همقافیه با «زنوبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر