معنی زنو
6 بازدید
[ زَ ] (اِ) ارضه و زلو. (ناظم الاطباء). جانوری است که آنرا به عربی ارضه خوانند و زلو را هم گویند. (برهان) (آنندراج). دیوچه. (فرهنگ رشیدی).[ زُ نُ وو ] (ع مص) تنگ شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زِ نُ ] (اِخ) کارلو. دریاسالار ونیزی (۱۳۳۸ -۱۴۱۸ م.) است که با دو برادرش نیکولو و آنتونیو در دریای شمال پیش رفتند تا به «گروانلند» رسیدند و آنرا کشف کردند. (از لاروس).[ زِ نُ ] (اِخ) رجوع به زنون شود.[ زِ نُ ] (اِخ) پسر پوله مو پادشاه سابق پنت که در زمان اردوان سوم به پادشاهی ارمنستان رسید و آرتاکسیاس نامیده شد. رجوع به تاریخ ایران باستان ج ۳ صص ۲۳۹۵-۲۳۹۸ شود.
کلمات همقافیه با «زنو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر