معنی زنهار کردن

معنی زنهار کردن

5 بازدید
[ زِ کَ دَ ] (مص مرکب) لابه کردن. خواهش کردن. امان خواستن. استمداد کردن : راست که افتادی وز خواب و ز خور ماند آنگه زاری کنی و خواهش و زنهار. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۶۵). علت پوشیده مدار از طبیب بر در او خواهش و زنهار کن.ناصرخسرو. لبش زنهار می کرد از لبم گفتم معاذاللََّه قصاص خون همی خواهم چه جای زینهار است این. خاقانی. زنهار سعدی از دل سنگین کافرش کافر چه غم خورد که تو زنهار میکنی. سعدی. || پیمان کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): پس آن طباخ آن زرو زهر بستد و با وی عهد و زنهار بکرد [ که آن زهر در طعام اسکندر کند ] . (اسکندرنامهٔ سعید نفیسی، یادداشت ایضاً).

کلمات هم‌قافیه با «زنهار کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید