معنی زنهار کردن
5 بازدید
[ زِ کَ دَ ] (مص مرکب) لابه کردن. خواهش کردن. امان خواستن. استمداد کردن : راست که افتادی وز خواب و ز خور ماند آنگه زاری کنی و خواهش و زنهار. ناصرخسرو (دیوان ص ۱۶۵). علت پوشیده مدار از طبیب بر در او خواهش و زنهار کن.ناصرخسرو. لبش زنهار می کرد از لبم گفتم معاذاللََّه قصاص خون همی خواهم چه جای زینهار است این. خاقانی. زنهار سعدی از دل سنگین کافرش کافر چه غم خورد که تو زنهار میکنی. سعدی. || پیمان کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): پس آن طباخ آن زرو زهر بستد و با وی عهد و زنهار بکرد [ که آن زهر در طعام اسکندر کند ] . (اسکندرنامهٔ سعید نفیسی، یادداشت ایضاً).
کلمات همقافیه با «زنهار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر