معنی زنهارخوار

معنی زنهارخوار

5 بازدید
[ زِ خوا / خا ] (نف مرکب) عهدگسل و پیمان شکن را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء) (غیاث). کنایه از عهدشکن ... (انجمن آرا) (آنندراج). پیمان شکن. (فرهنگ رشیدی) (شرفنامهٔ منیری). زینهارخوار. (فرهنگ فارسی معین). غدار. ناقض عهد. بی وفا. پیمان شکن. عهدشکن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): از دل بهر نگار شکاری همی کند تا خوش بود بر آن دل زنهارخوار او. فرخی. ور بی بهانه رفتن خواهی همی بی مهر گشت خواهی و زنهارخوار. فرخی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مباش از جملهٔ زنهارخواران که یزدان هست با زنهارداران. (ویس و رامین). نبیند ز من لاجرم جز که خواری نه دنیا نه فرزند زنهارخوارش.ناصرخسرو. چو دادم کسی را به خود زینهار نگشتم بر آن گفته زنهارخوار.نظامی. به خیل هر که می آیم به زنهار نمی بینم بجز زنهارخواران.سعدی. با وی گفت ای مرد زنهارخوار، از بس که خون ناحق ریختی. (رشیدی).

کلمات هم‌قافیه با «زنهارخوار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید