معنی زنمة
6 بازدید
[ زَ نَ مَ ] (ع اِ) تره ای است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). نوعی از تره. (ناظم الاطباء). || دروش گوش گوسپند و شتر که پاره ای از گوش آن بریده، معلق گذارند و یفعل ذلک بالکرام من الابل و غیرها. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - زنمتاالاذن؛ دو تندی متصل نرمهٔ خرک گوش. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). - زنمتاالفوق؛ هر دو طرف سوفار تیر و یسکن نونه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). هر طرف سوفار تیر و باین معنی به سکون نون هم آمده. (آنندراج). - هو العبد زنمة؛ مانند هو العبد زلمة است، در لغات و معانی که گذشت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به زلمة شود. || زنمةالشجر؛ تندی که پیش از خوشه یا برگ پدید آید. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ زَ مَ / زُ مَ / زَ نَ مَ / زُ نَ مَ ] (ع اِ) قد و قامت و اندام مرد. || (ق) فی الحقیقة و براستی. || البته. (ناظم الاطباء). || یقال: هو العبد زنمة؛ ای زلمة. رجوع به زلمة شود. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زنمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر