معنی زنم
8 بازدید
[ زَ نِ ] (ع ص) شتر که پاره ای از گوش آن بریده معلق گذاشته باشند. مؤنث: زَنِمة.(منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: ناقة زنمة؛ ماده شتری که پاره ای از گوش آن را بریده آویزان گذارند. (ناظم الاطباء).[ زَ نَ ] (ع اِ) تندی پس سم گوسفند و مانند آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ نَ ] (ع اِ) صنم. بت. ج، ازنام. (از دزی ج ۱ ص ۶۰۸).
کلمات همقافیه با «زنم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نم» برای سرودن شعر