معنی زنش
6 بازدید
[ زَ نِ ] (اِمص) مصدر دوم زدن. زخم. ضربت. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): اردوان و اسوباران فرازرسیدند و از چنان زنش اَفَد نمود، پرسید این زنش که کرد؟ (کارنامهٔ اردشیر بابکان ترجمهٔ صادق هدایت ص ۹، یادداشت ایضاً). این اسم مصدر اکنون غیر مستعمل است و فقط در ترکیب «سرزنش» می آید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ نَ ] (اِخ) دهی از دهستان عمارلو است که در بخش رودبار شهرستان رشت واقع است و ۱۰۵ تن دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «زنش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر