معنی زندهگر
6 بازدید
[ زِ دَ / دِ گَ ] (ص مرکب) زنده کن. (آنندراج). زنده کننده. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): آن زنده یکی را و دو را کرد به معجز وین زنده گر جان همه خلق جهانست. منوچهری (یادداشت ایضاً). به کف موسی کلیم کریم بدم عیسی که زنده گر است. انوری (از آنندراج). رجوع به زنده کن شود.
کلمات همقافیه با «زندهگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر