معنی زندقة
6 بازدید
[ زَ دَ قَ ] (ع اِمص) زندیقی. اسم است تزندق را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: عنده زندقة. (اقرب الموارد). زندقه. بی دینی. بی مذهبی. انکار قیامت. زندیقی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): و این مانی شاگرد فاردون بود و پس طریقت زندقه آورد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۲۰). یک خر نخوانمت که یکی کاروان خری گرد آخُرت پر از علف کفر و زندقه. سوزنی (یاداشت مؤلف). از روی مخرقه همه دعوی دین کنند وز کوی زندقه بجز اهل فتن نیند.خاقانی. رجوع به غزالی نامه ص ۲۲۵ و حکمت اشراق ص ۲۶۵ شود.
کلمات همقافیه با «زندقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر