معنی زندرون
6 بازدید
[ زَ دَ ] (حرف اضافه +اسم) در ذخیرهٔ خوارزمشاهی این کلمه بسیار و شاید در غالب صفحات یک یا چند بار بجای «از اندرون» و یا «از درون» آمده است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): آن پوست تنک که زندرون خایهٔ مرغ باشد یا آنکه اندر اندرون بی باشد به روی آن نهند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). دلیل کند که ماده به زندرون تن میل می کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). حرارت زندرون تن اندر اخلاط فزونی آویزد و آن را عفن کند و تب عفونی شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً). رجوع به مادهٔ بعد شود.
کلمات همقافیه با «زندرون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر