معنی زندخوان

معنی زندخوان

7 بازدید
[ زَ خوا / خا ] (نف مرکب، اِ مرکب) خوانندهٔ زند. زردشتی. (از فرهنگ فارسی معین). بمعنی زندباف است که تابعان زردشت باشد. (برهان). زندباف. زندلاف. زنددان. (انجمن آرا) (آنندراج). تابعان زردشت را گویند و این جماعت را مجوس نیز خوانند. (فرهنگ جهانگیری). قاری و خوانندهٔ کتاب زند و پیشوای زردشتیان. (ناظم الاطباء): چو آتشخانه گر پر نور شد باز کجا شد زندت و آن زندخوانت. ناصرخسرو. در تو شاها محراب مدح خوان تو گشت چنانکه باشد محراب زندخوان آتش. رشید وطواط (از فرهنگ جهانگیری). آتش ز من بنهفت دم، کز زندخوانم دید کم مصحف ز من بگریخت هم کز اهل ایمان نیستم. خاقانی. سخندانان دلت را مرده دانند اگرچه زندخوانان زنده خوانند.خاقانی. رجوع به زند و دیگر ترکیبهای آن و مزدیسنا ص ۱۴۱ و ۱۸۳ شود. || بلبل. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء): زندباف و زنددان و زندواف؛ یعنی بلبل به جهت مناسبت خوشخوانی اهل زند. (فرهنگ رشیدی). کنایه از بلبل. (غیاث) (فرهنگ فارسی معین). جانوری معروف که آنرا زندباف، زندلاف، زندواف، مرغ چمن، مرغ سحر، مرغ شبخوان، هزارآواز و هزاردستان نیز گویند. به تازیش بلبل و عندلیب و هزار خوانند. (شرفنامهٔ منیری): زندواف زندخوان چون عاشق هجرآزمای دوش بر گلبن همی تا روز، نالهٔ زار کرد. فرخی. گر مغان را راز مرغان دیدمی دل به مرغ زندخوان در بستمی.خاقانی. پند آن پیر مغان یاد آورید بانگ مرغ زندخوان یاد آورید.خاقانی. من به بانگ مؤذنان کز میکده بانگ مرغ زندخوان آمد برون. خاقانی. در آن میان که وداع گل بنفشه کنی خبر ز نالهٔ زارم به زندخوان برسان. کمال اسماعیل (از فرهنگ جهانگیری). || فاخته. (برهان) (غیاث) (ناظم الاطباء) (آنندراج): بلبل شیرین زبان بر جوزبن راوی شود زندباف زندخوان بر بیدبن شاعر شود. منوچهری. || هر جانور خوش آواز را هم گفته اند. (برهان). هر نوع خوش آواز. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «زندخوان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید