معنی زنح
6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) ستودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || راندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دفع کردن. (از اقرب الموارد). || تنگی نمودن در معامله و تنگ گرفتن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زُ نُ ] (ع اِ) پاداش دهندگان بر خیر و شر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زنح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نح» برای سرودن شعر