معنی زنجی
6 بازدید
[ زِ جی ی ] (ع اِ) واحد زنج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یک نفر زنگی. زَنجی. زنگی. از اهالی زنگ. (از ناظم الاطباء). منسوب به زنگ. از اهل زنگ. یک تن از مردم زنج. از مردم زنج. از مردم زنگبار. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زنگی شود.
کلمات همقافیه با «زنجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر