معنی زنجفیل
6 بازدید
[ زَ جَ ] (اِ) مأخوذ از زنجبیل تازی و بمعنی آن. (ناظم الاطباء). زنجبیل. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زنحبیل و کارآموزی داروسازی ص ۱۷۹ شود. - زنجفیل پرورده؛ زنجبیل پرورده. رجوع به همین ترکیب ذیل زنجبیل شود. - زنجفیل کوکه؛ نانی است چون نیمه بهی یا اناری درشت که شکر و زنجبیل دارد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). - زنجفیلی؛ منسوب به زنجفیل. آنچه بزنجفیل آمیخته باشند چون نان و حلوا و جز اینها. رجوع به زنجبیل شود. - || نوعی نان کوچک مدور که از آرد و شیرهٔ انگور و زنجفیل به هنگام نوروز در جنوب خراسان تهیه می کنند.
کلمات همقافیه با «زنجفیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر