معنی زنجفر
8 بازدید
[ زَ / زِ / زُ جَ / جِ / جُ ] (معرب، اِ) زنجرف است معرب شنگرف. (منتهی الارب) (آنندراج). مأخوذ از فارسی شنگرف. شنجرف. (ناظم الاطباء). از احجار عملی است، از زیبق و زرنیخ و کبریت سازند. (نزهة القلوب). به فارسی شنگرف نامند. معدنی او از معدن جیوه و طلا و مس بهم می رسد و بعضی او را کبریت احمر دانسته اند و مصنوع او از زیبق و کبریت است... و از جملهٔ سموم قتاله است و رادع اورام حاره و قابض تر از شادنج و قاطع نزف الدم... (تحفهٔ حکیم مؤمن)... آنچه مخلوق بود به یونانی مینیون گویند و آن حجرالزیبق است و آنچه مصنوع بود به یونانی قیناباری گویند... (اختیارات بدیعی). رجوع به قیناباری ، مینیون، ترجمهٔ ابن البیطار ج ۱ ص ۲۲۴، اختیارات بدیعی، تحفهٔ حکیم مؤمن، شنجرف، شنگرف و نشوءاللغة ص ۹۴ شود.
کلمات همقافیه با «زنجفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر