معنی زنجبیل
5 بازدید
[ زَ جَ ] (ع اِ) می. (منتهی الارب) (آنندراج). می. شراب. (ناظم الاطباء). خمر. (اقرب الموارد). || بیخ نباتی است که بفارسی آنوجه و به هندی سونتهه نامند برگ آن شبیه به برگ نی... (منتهی الارب) (آنندراج). نام دوایی معروف و به این معنی معرب زنکویر است. (غیاث). بیخ نباتی است که در زمین غده هایی تند و گزنده از آن بوجود می آید و از این بیخ نباتی چون نی و بردی برآید و آن معرب شنگبیل فارسی است. (از اقرب الموارد). بیخ گیاهی است که برگ آن مانند برگ نی و بردی و آن را در بوزارها و توابل داخل کنند و در طب نیز بکار برند. و به فارسی شنکلیل و شنگبیز نامند. (ناظم الاطباء). بیخی است معروف و گیاه او شبیه به گیاه شقاقل و از آن بسیار کوچکتر و بی گل و بی ثمر و در مازندران نیز می باشد... (تحفهٔ حکیم مؤمن). زنجفیل . شنگلیل. شنگویز. ریشه ای باشد از گیاهی چون قصب و بردی و راسن و آن ریشهٔ تند و زبان گز است و عطری دارد و از ابزار دیکهاست و آن به بلاد زنج (زنگبار)، زمین عمان، یمن و نیز به هندوستان باشد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). زنجفیل. جنزبیل. زنزبیل. گیاهی است پایا از تیرهٔ زنجبیلها از راستهٔ تک لپه ای ها که دارای ریزوم غده ای ناهموار و ۳ تا ۴ ساقهٔ یکساله به ارتفاع ۳۰ سانتیمتر تا یک متر است. برگهایش متناوب و دراز و نوک تیز و دارای یک رگبرگ اصلی مشخص و رگبرگهای فرعی مایل است. پهنک برگ این گیاه به غلاف بزرگ و شکافداری منتهی میشود که قسمت زیادی از ساقه را فرامی گیرد. گلهایش مجتمع بصورت سنبله و از فلس های نازک پوشیده شده اند. رنگ گلها مایل به زرد و دارای لکه های متمایل به قهوه ای است. قسمت مورد استفادهٔ این گیاه ریزوم آن است که پس از خشک کردن به بازار عرضه میشود. بوی زنجبیل قوی و معطر و مطبوع و طعمش حاد و سوزان است. شنکلیل. سندهی. ادرک. (فرهنگ فارسی معین): تا به رنگ و بوی چون سوسن نباشد شنبلید تا به طعم و فعل چون زیتون نباشد زنجبیل. فرخی. رجوع به تحفهٔ حکیم مؤمن، اختیارات بدیعی، ترجمهٔ داود ضریر انطاکی، المعرب جوالیقی، ترجمهٔ صیدنه و ترکیبهای این کلمه شود. - تیرهٔ زنجبیل؛ گیاهان این تیره همه در مناطق گرم روئیده و ساقه های هوایی آنها شاخهٔ فرعی ندارد، گلهای آنها نیز نامنظم است. انواع آن که بعضی از آنها خواص دارویی و خوراکی دارند از این قرارند: ۱ -زنجبیل که ساقه های زیرین آن بسیار تند و از ادویه خوراکی است. ۲ -قسط که جنس تلخ و شیرین دارد و برضد کرم بکار رود. ۳ -زرچوبه که یک جنس آن زرد و جنس معطر آن بنام جذوار مشهور است. ۴ -هیل که معمولا آن را هل می گویند و دانه های آن از ادویهٔ معطر است. این گیاهان همه مخصوص نواحی گرمند، فقط زرچوبه در ایران اخیراً کاشته شده و قابل پرورش است. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۹۰). - زنجبیل الکلاب؛ تره ای است تند که برگش به برگ بید ماند و شاخهای سرخ دارد... و سگ را می کشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گیاهی است بسیار تند و کشندهٔ سگ و برگش مثل برگ بید و درازتر و به زردی مایل و کم آب و شاخهای او سرخ است... (تحفهٔ حکیم مؤمن). سگ کش. فلفل الماء. فرزخه. گیاهی است برگش چون برگ بید و شاخهای آن سرخ و آن را فلفل الماء گویند چه بر سرچشمه ها و آبگیرها روید و طعمش تند و زبان گز است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). (از اقرب الموارد). رجوع به ترجمهٔ صیدنه، ترجمهٔ داود ضریر انطاکی و اختیارات بدیعی شود. -زنجبیل بستانی. رجوع به زنجبیل شامی شود. - زنجبیل بلدی؛ راسن. زنجبیل شامی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). راسن است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به زنجبیل شامی شود. - زنجبیل پرورده؛ مربای خشک آن است. زنجبیل مربا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). مربای زنجبیل. کنسرو زنجبیل. (فرهنگ فارسی معین). - زنجبیل شامی؛ زنجبیل الشام که زنجبیل بستانی هم نامیده میشود. راسن. زنجبیل البلدی. (از دزی ج ۱ ص ۶۰۵). راسن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). راسن باشد و آن نوعی از فیلگوش است و بعضی بیخ راسن را گفته اند. مربای آن جمیع المهای سرد را نافع است. (برهان) (آنندراج). زنجبیل شامی و زنجبیل بلدی راسن است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). گیاهی است زیبا و پایا از تیرهٔ مرکبان که ارتفاعش بین ۷۵/۱ تا ۲ متر میرسد و غالباً در چمنزارها و نواحی مرطوب بحالت خودرو می روید. ریشه اش ضخیم و گوشتدار و ساقه اش راست و استوانه ای شکل با شاخه های متعدد است قطعات خشک شدهٔ ریشهٔ آن و مربای وی در طب مستعمل است. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به اختیارات بدیعی و ترجمهٔ داود ضریر انطاکی شود. - زنجبیل عجم؛ زنجبیل العجم. اشترغاز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد). زنجبیل فارسی اشترغار است. (تحفهٔ حکیم مؤمن) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). - زنجبیل فارسی؛ زنجبیل فارس. زنجبیل الفارس. اشترغار. (منتهی الارب) (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به ترکیب قبل شود. - زَنجَبیل کوکَه؛ زنجفیل کوکه. نانی به اندازه و شکل نیم گلولهٔ توپ که در خمیر آن شکر و زنجبیل کرده باشند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ جَ ] (اِخ) چشمه ای است در بهشت. (ترجمان القرآن) (مهذب الاسماء) (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (غیاث) (آنندراج) (ناظم الاطباء): {/B وَ یُسْقَوْنَ فِیهََا کَأْساً کََانَ مِزََاجُهََا زَنْجَبِیلاً. ۱-۷۷۶:۱۷/}(قرآن ۷۶/۱۷).
کلمات همقافیه با «زنجبیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر