معنی زنبیر
7 بازدید
[ زَمْ ] (اِ) ظرفی باشد که آنرا از حصیر بافند و دو دسته بر آن نصب کنند و گوشت و برنج و امثال آن در آن گذارند و از جایی به جایی برند. (برهان) (آنندراج). زنبیل. (فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). مِحفَد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به زنبیل شود.[ زِمْ ] (ع اِ) درختی است مانند چنار. || انجیر حلوانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زنبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر