معنی واژه زناق
4 بازدید
[ زِ ] (ع اِ) گلوبند زنان از زیور. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، زُنُق. (اقرب الموارد). || حلقه ای است که در زیر حنک ستور کرده برشته در سرش بندند تا سرکشی نکند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لاقودنک بالزناق الی موقف الوفاق. (اقرب الموارد).[ زُ ] (ع اِ) آنچه در زیر حنک باشد از رسن و دوال و جز آن. || رسن پاره که بدان پای های ستور بندند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).