معنی واژه زناردار
5 بازدید
[ زُنْ نا ] (نف مرکب) بمعنی زناربند. (از آنندراج). زناردارنده. زناربند. (فرهنگ فارسی معین). کسی که زنار بسته باشد. برهمن. (ناظم الاطباء): کشته چون من کشتهٔ زناردار جان عیسی در صلیب موی تو.خاقانی. خط و لب ساقیان، عیسی زناردار بر خط زنار جام، جم کمر انداخته.خاقانی. بت پرستان را عیب مکن و زنارداران را نکوهش منما. (مجالس سعدی). عزیزان پوشیده از چشم خلق نه زنارداران پوشیده دلق.سعدی (بوستان).