معنی واژه زناربند
8 بازدید
[ زُنْ نا بَ ] (نف مرکب) زنار بندنده. آنکه زنار بندد. (از فرهنگ فارسی معین). بت پرست. (ناظم الاطباء). برهمن و برهمن زاده... (آنندراج): برهمن زادهٔ زناربندی برده ایمانم که سودا می کنم با کفر زلفش دین و ایمان را. حضرت شیخ (از آنندراج). تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمند بر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند. صائب (ایضاً).