معنی زموم
8 بازدید
[ زُ ] (ع مص) پر گردیدن و پر کردن مشک را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زم شود.[ زَ ] (ع اِ) سیماب. جیوه. (ناظم الاطباء). زیبق. (تحفهٔ حکیم مؤمن). رجوع به سیماب، جیوه و زیبق شود.[ زُ ] (ع اِ) جِ زم: زموم الاکراد محالهم. (مفاتیح العلوم خوارزمی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به دزی ج ۱ ص ۶۰۱ ذیل زم شود.
کلمات همقافیه با «زموم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر