معنی زمخر
5 بازدید
[ زَ خَ ] (ع اِ) نای. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مزمار بزرگ سیاه. || (ص، اِ) تیر از نی. نُشّاب. (از اقرب الموارد). || درخت انبوه و درهم پیچیده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). درخت بسیار درهم پیچیده. (از اقرب الموارد). || (ص) فراخ و درون کاواک نازک و تازه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). هر استخوان میان تهی و بدون مغز. (از ذیل اقرب الموارد). || (ص، اِ) کلک دراز و باریک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زمخر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خر» برای سرودن شعر