معنی زمخ
6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) فخر و تکبر کردن. (زوزنی). تکبر کردن. گردنکشی نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ مَ ] (ع ص) عقبة زمخ؛ عقبهٔ سخت و دور دراز. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زُمْ مَ ] (ع اِ) جِ زامخ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زامخ شود.
کلمات همقافیه با «زمخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مخ» برای سرودن شعر