معنی زمح
6 بازدید
[ زُمْ مَ ] (ع ص) ناکس. فرومایه. لئیم. || سست. کوتاه بالا و زشت روی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سیاه فام بدخلقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سیاه قبیح و شریر. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زمح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر