معنی زماورد
7 بازدید
[ زُ وَ ] (معرب، اِ) نواله. (دهار) (مهذب الاسماء). طعامی که از تخم مرغ و گوشت ترتیب دهند. (منتهی الارب)(آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).معرب است و فیروزآبادی آن را در ذیل «ورد» آورده است. (از اقرب الموارد). بزماورد. نواله. لقمهٔ قاضی. لقمهٔ خلیفه. نرگس خوان. نرگسهٔ خوان. نرجس المائده. مُیَسَّر. مُهَنّا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). نوعی از طعام که از گوشت و تخم مرغ ترتیب دهند. معرب است و عامه آن را بزمارود گویند. (منتهی الارب). رجوع به المعرب جوالیقی ص ۱۷۳ و بزماورد شود.
کلمات همقافیه با «زماورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر