معنی زمانة
6 بازدید
[ زَ نَ ] (ع مص) بر جای ماندن. (منتهی الارب). زمن. (ناظم الاطباء). || (اِمص) حب. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). حب. دوستی. (ناظم الاطباء). || بر جای ماندگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تعطیل قوا. (از اقرب الموارد): علاج الاقعاد و الزمانة. رجوع به کتاب ثالث قانون ابوعلی چ تهران ص ۳۲۱ یازده سطر به آخر مانده شود. || (اِ) آفتی در حیوانات. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). آفت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زمانة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نة» برای سرودن شعر