معنی زماع
5 بازدید
[ زَ ] (ع اِ) شتابزدگی. (منتهی الارب) (آنندراج). || (ص) سریع و عجول. (اقرب الموارد). رجوع به زموع شود. || (اِمص) درستی و ثبات عزم و استواری رای. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به زمیع شود.[ زَ / زِ ] (ع ص) مرد رسا و درگذرنده در امور. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || مرد ثابت عزم بر کاری. (منتهی الارب) (آنندراج).[ زِ ] (ع اِ) ججِ زَمَعَة. (منتهی الارب). جِ زمعة. (اقرب الموارد). جِ زمع و ججِ زمعة. (ناظم الاطباء). رجوع به زمع و زمعة شود.
کلمات همقافیه با «زماع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر