معنی زمازم
6 بازدید
[ زَ زِ ] (ع اِ) جِ زمزمة. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) (اقرب الموارد). رجوع به زمزمة شود.[ زُ زِ ] (ع ص) ماء زمازم؛ آب بسیار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || ماء زُمزِم و زَمزام. و زمازم؛ ای بین الملح و العذب. (ذیل اقرب الموارد).[ زُ زِ ] (اِخ) چاهی است نزدیک خانهٔ کعبه، شرفها اللََّه تعالی. (منتهی الارب) (از آنندراج). بمعنی زمزم. (آنندراج). نام چاهی است در نزدیکی خانهٔ کعبه که زمزم نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به زمزم شود.
کلمات همقافیه با «زمازم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زم» برای سرودن شعر