معنی زلمة
7 بازدید
[ زَ لَ مَ / زُ لَ مَ / زُ مَ / زَ مَ ] (ع ص، اِ) راست و درست و صحیح و محقق و مانا و مشابه. (ناظم الاطباء). هیئت و شباهت. (از اقرب الموارد). یقال: هو العبد زلمة؛ ای حقاً او قده قد العبد او حذوه حذو العبد او یشبهه کانه هو. و کذا هو العبد. زلمة و زلمة و زلمة. و نیز در امة نیز می گویند: «هی الامة زلمة» و غیرها. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ زَ لَ مَ ] (ع اِ) نشان و دروش گوش بز و هما زلمتان. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || واحد زلم؛ یعنی یک گیاه زلم. (ناظم الاطباء).[ زَ لَ مَ ] (ع اِ) شخص. وقتی که گویند «یا زلمة» هنگامی است که گویند شخص ناشناسی را مخاطب قرار دهد و یا آنکه برای گوینده تفاوت نکند که مخاطب او کیست. ج، ازلام. (از دزی ج ۱ ص ۶۰). || شهرنشینان سوریه این کلمه را به پیاده اطلاق کنند، ولی هنگامی که در مورد نظامیان بکار برند مرادشان پیاده نظام است. ج، زُلم. (از دزی ج ۱ ص ۶۰۰). رجوع به دزی شود.
کلمات همقافیه با «زلمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر