معنی زلج
10 بازدید
[ زَ ] (ع مص) زلیج. سبک رفتن. || بند کردن در را به مزلاج، یا عام است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ زَلْ / زَ لَ ] (ع مص) زلج المکان زلجاً و زلجاً (از باب سمع)؛ لغزان شد آن جای. (ناظم الاطباء).[ زَلْ / زَ لَ ] (ع ص) جای لغزان. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زلیج (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ زُ لُ ] (ع اِ) سنگهای هموار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || السراح من الحیوان... (ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر