معنی زلالی
6 بازدید
[ زَ لی ی ] (ع اِ) جِ زِلّیَّة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به زلیة شود.[ زُ ] (اِخ) از شاگردان اهلی است. در اوایل حال به هندوستان رفته در اکثر بلاد به عشرت گذرانیده، آخرالامر در کجرات وفات یافته. از اوست: بی رخش غم نیست گر از سینه جان بیرون رود عشق با جانست می ترسم که آن بیرون رود. * ای ساربان جانان، محمل مران به سرعت تا بازماندگان را خار از قدم برآید. (آتشکدهٔ آذر چ علمی ص ۲۷۵).[ زُ ] (اِخ) شاعری روشن ضمیر بوده. گویند به قصیده از سایر فنون شعر مایل بوده و در هرات وفات یافت. این دو شعر از اوست: نخواهی کرد یاد از خارخار سینهٔ چاکم مگر روزی که گیرد دامنت خار سر خاکم. * چشمی که بود لایق دیدار ندارم دارم گله از چشم خود از یار ندارم. (آتشکدهٔ آذر چ علمی ص ۱۵۳). رجوع به مجالس النفائس چ حکمت ص ۱۴۶ شود.[ زُ ] (اِخ) خوانساری، شاعر ایرانی که در سال ۱۰۲۴ یا ۱۰۳۱ هـ . ق. درگذشت. وی مثنوی گوی و قصیده سرای آغاز قرن یازدهم هجری و معاصر شاه عباس اول است. مجموعهٔ مثنویهای او به نام «سبعهٔ سیاره» شامل هفت مثنوی: آذر و سمندر، شعلهٔ دیدار، محمود و ایاز، میخانه، ذره و خورشید، سلیمان نامه، حسن گلوسوز است. و منظومهٔ محمود و ایاز چند بار به طبع رسیده است. (فرهنگ فارسی معین ج ۵). رجوع به آتشکدهٔ آذر چ علمی ص ۲۱۳ شود.
کلمات همقافیه با «زلالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر