معنی زلازل
8 بازدید
[ زَ زِ ] (ع اِ) بلاها. سختی ها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || جِ زلزله. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء): بلرزند از نهیب او نهنگان بلرزد کوه سنگین از زلازل.منوچهری. از شکل بروج و از منازل افتاده سپهر در زلازل.نظامی.
کلمات همقافیه با «زلازل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر