معنی زقاق
7 بازدید
[ زَ ] (ع ص) آنکه بر مائده آب خورد و در دهن او طعام باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ زُ ] (ع اِ) کوچه و گاهی مؤنث آید. ج، زُقّان، اَزِقَّة. (منتهی الارب) (آنندراج). کوچه و برزن و معبر تنگ و کوچهٔ بن بست. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). میدان. بازار. راه. صراط. سبیل. خیابان میان خرمابنان... (ناظم الاطباء). || به مجاز، دریای میان طنجه و جزیرهٔ خضرا در بلاد مغرب. (از اقرب الموارد). رجوع به زقاق (اِخ) شود.[ زِ ] (ع اِ) جِ زِقّ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) رجوع به زق شود.[ زَقْ قا ] (ع ص) خیک فروش. (دهار). منسوب است به زق که عمل خیک فروش و خیک دوز را افاده می کند. (الانساب سمعانی). خیک ساز. خیک فروش. (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد).[ زُ ] (ع اِ) جِ زِقّ. زِقاق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به زق و زِقاق شود.[ زَ ] (اِخ) راه دریا میان طنجه و جزیرهٔ خضرا به مغرب. (منتهی الارب) (آنندراج). دریای زقاق. خلیج زقاق. بحرالزقاق: و هذا الخلیج (الفاصل بین سبته و الاندلس) تسمیه اهل المغرب و اهل الاندلس الزقاق. (مروج الذهب، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به معجم البلدان و الحلل السندسیه ج ۲ ص ۳۱۵، ۳۱۷، ۳۱۹، التفهیم بیرونی چ همائی ص ۱۶۹، ۱۹۹ و نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۳۶، ۲۷۷ شود.[ زُ ] (اِخ) علی بن قاسم التجیبی، مکنی به ابوالحسن و مشهور به زقاق. او راست: لامیة الزقان و آن منظومه ای است در فقه مالک. رجوع به معجم المطبوعات شود.
کلمات همقافیه با «زقاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر