معنی زفیر
6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) زفیر. دراز کشیدن دم را. (از منتهی الارب) (آنندراج). داخل کردن نفس است و شهیق خارج کردن آن. (از اقرب الموارد). رجوع به زفر شود. || فرورفتن آواز به گلو از سختی. (منتهی الارب) (آنندراج). || نالیدن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی) (دهار). || (اِ) ناله. (زمخشری، یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || سختی. بلا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات). || اول بانگ کردن خر. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی، ترتیب عادل بن علی). اول آواز خر و آخر آنرا شهیق گویند. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از غیاث اللغات): در زیر بار جرم و زلل مانده چون خران از هر سویی شهیق برآورده و زفیر.سوزنی. حیف باشد صفیر بلبل را که زفیر خر ازدحام کند.سعدی.[ زِ ] (اِخ) در میتولژی یونان نام باد مغرب است که بعداً معادل باد ملایم و مطبوع بکار رفته است. (از لاروس). در اساطیر یونان مظهر باد مغرب و پدر کسانتوس و بالیوس، اسبهای جاودانی اخیلس که اولی سخن گفتن میدانست و مرگ اخیلس را از پیش خبر داده بود. زفوروس. (دایرة المعارف فارسی).
کلمات همقافیه با «زفیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر