معنی زفو
8 بازدید
[ زُ ] (اِ) زبان را گویند و به عربی لسان خوانند. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از جهانگیری): سه دیگر زدم بر میان زفوش برآمد سبک جوش خون از گلوش. فردوسی (از جهانگیری). || بهمان معنی زفر باشد. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به زفر شود.
کلمات همقافیه با «زفو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فو» برای سرودن شعر