معنی زغنگ
7 بازدید
[ زَ غَ ] (اِ) برجستن گلو باشد که به عربی فواق گویند. (برهان) (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین). فواق. زروغ. (ناظم الاطباء). فواق. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۹۹). ژغنگ : مرا رفیقی پرسید کین غریو ز چیست جواب دادم کز غرو نیست هیچ زغنگ. شاکری بخاری (از لغت فرس ایضاً). || بمعنی لمحه هم آمده است که بقدر یک چشم زدن باشد. (برهان) (آنندراج). یک لمحه. یک چشم زدن. طرفةالعین. (فرهنگ فارسی معین). لحظه و لمحه و آن مدت از زمان که بقدر یک چشم بهم زدن باشد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زغنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر