معنی زغند
6 بازدید
[ زَ غَ ] (اِ) از جای برجستن باشد بر مثال آهو. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج). برجستگی از جای مانند آهو. (ناظم الاطباء). خیز. جست. جستن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کرد رو به یوزواری یک زغند خویشتن را زآن میان بیرون فکند. رودکی (یادداشت ایضاً). || بمعنی آواز و صدای بلند هم آمده است. (برهان) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). بمعنی بانگ بلند که درندگان کنند. (انجمن آرا) (آنندراج): یکی از جای برجستم چنان شیر بیابانی زغندی برزدم چون شیر بر روباه درغانی. ابوالعباس (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آواز سیاه گوش و یوز را نیز گفته اند. (برهان) (از فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء). بخصوص بانگ یوز را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). || خود یوز را زغند گفته اند، چنانکه فردوسی «؟» گفته : بغرید بر وی چو شیر و زغند. (انجمن آرا) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «زغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر