معنی زغلول
8 بازدید
[ زُ ] (ع ص، اِ) مرد سبک. || کودک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: کیف زغلولک؛ اذا سالوهُ عن صغیره. ج، زغالیل. (اقرب الموارد). رجوع به زغالیل شود.[ زُ ] (اِخ) احمد فتحی پاشا ابن الشیخ ابراهیم زغلول. از نوابغ مصر است در قضاء. وی به سال ۱۲۷۹ هـ . ق. در ابیان یکی از قرای مصر متولد شد. پدر و مادرش نخست او را فتح اللََّه صبری نام نهادند، پس از آن در مدرسه نامش به احمد فتحی تغییر کرد. وی ابتدا در مدارس مصر تحصیل کرد و سپس در فرانسه به تحصیل علم حقوق پرداخت، آنگاه به قاهره بازگشت و تا پایان عمر در مشاغل مختلف خدمت کرد و در سال ۱۳۳۲ هـ . ق./۱۹۱۴ م. در قاهره درگذشت. او راست: المحامات فی الحقوق. شرح قانون مدنی. رسالة فی التزویر. التربیةالعامة. و همچنین ترجمه های زیر از فرانسه به عربی: اصول الشرائع لبنتام. خواطر و سوانح فی الاسلام. روح الاجتماع. سرتطور الامم. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۵۹). و رجوع به معجم المطبوعات شود.
کلمات همقافیه با «زغلول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر