معنی زغل
5 بازدید
[ زَ ] (ع مص) ریختن چیزی به یکبار. || از دهن انداختن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || شیر مادر مکیدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || کمیز انداختن شتر ماده دفعه دفعه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به زغلة شود.[ ] (ع مص) قلب سازی کردن و مصنوعی ساختن دراهم و فساد انداختن و معامله نامشروع با پول قلب کردن. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۴).[ زَ ] (ع اِ) تقلب و اغفال در قمار و جز آن. || سنگ بزرگ و گرد دستگاه عصاری که بر گرد محور خود گردد و برای فشردن انگور و زیتون و جز آن بکار رود. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۴).[ زَ غَ ] (ع ص) دلاور. شجاع. باشهامت. (دزی ج ۱ ص ۵۹۴).
کلمات همقافیه با «زغل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غل» برای سرودن شعر