معنی زغریماش
7 بازدید
[ زَ ] (اِ) زغراش. (ناظم الاطباء). خرده ریزه های پوستین که بدور اندازند: چو پوست قاقم و سنجاب خسروان پوشند چو قیمت آرد آن جایگاه، زغریماش. ؟ (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «زغریماش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر