معنی زغر
7 بازدید
[ زَ غَ ] (اِ) رنج. آزار. محنت. || زمین نرم. || (ص) هر چیز رنگینی. (ناظم الاطباء) || (اِ) نوعی از طعام. (ناظم الاطباء). طعام خوردنی را نیز گفته اند. (برهان) (آنندراج).[ زَ ] (ع مص) به ستم گرفتن کسی را. || بسیار آب و فراخ گردیدن دجله. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فزون گشتن چیزی با فراوانی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) زغر کل شی؛ بسیاری آن چیز و افراط آن است. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). کثرت. بسیاری. فراوانی. زیادتی. افراط. افزونی. (ناظم الاطباء).[ زُ غَ ] (اِخ) پدر قبیله ای است که ترکش های زرین از چرم سرخ دارند. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). نام طایفه ای. (ناظم الاطباء).[ زُ غَ ] (اِخ) نام دختر لوط (ع). (برهان) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رجوع به مادهٔ بعد و نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۹۰ و معجم البلدان شود.[ زُ غَ ] (اِخ) دهی است به شام زیرا دختر لوط در آنجا مسکن اختیار کرد و در آن چشمه ای است که فرورفتن آب آن علامت برآمدن دجال است. (منتهی الارب). نام چشمه ای هم هست منسوب به او گویند چون خشم شود علامت قیامت است و دجال ظهور کند. (برهان) (آنندراج). قریه ای به مشارف شام و اسم دختر لوط است که بدین قریه آمده و آنرا به نام خود خواند. در حدیث... مذکور است که حیوانی در جز اثر البحر وجود دارد که اخبار جستجو کند و به دجال رساند و چشمهٔ زغر در آخرالزمان فرورود و آن علامت قیامت است. رجوع به معجم البلدان شود. شهری است از عود شام و نزدیک او دریائی است که آن را دریای مرده خوانند، زیرا که هیچ جانور در او نباشد. (نفایس الفنون). رجوع به نزهة القلوب ج ۳ ص ۲۷۱ و ۲۹۰ شود.
کلمات همقافیه با «زغر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غر» برای سرودن شعر