معنی زغد
6 بازدید
[ زَ ] (ع مص) سخت بانگ کردن شتر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فشردن خیک را تا مسکه برون آید. || فشردن گلوی کسی را. || برآغالانیدن کسی را به سخن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِ) زیست. || بانگ شتر. (منتهی الارب) (آنندراج). بانگ شتر و هدیر شدید. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زغد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غد» برای سرودن شعر