معنی زغبر
8 بازدید
[ زَ بَ ] (ع اِ) همگی از هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ / زِ بَ ] (ع اِ) نوعی از درخت سرو باریک برگ. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد). مرو سفید را گویند و آن رستنی باشد دوایی که اکثر امراض بلغمی را نافع است. (برهان). یک نوع گیاهی که مرو سپید نیز گویند. (ناظم الاطباء). فراسیون. (فرهنگ فارسی معین). نوعی از درخت مرو باریک برگ. (ناظم الاطباء).[ زَ بَ / زُ بُ ] (ع اِ) زغبرالثوب بالفتح و زغبرهُ بالضم، پرزهٔ جامه. (منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «زغبر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر