معنی زغاره
5 بازدید
[ زَ رَ / رِ ] (اِ) نان گاورسین بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۳۶) (شرفنامهٔ منیری). نان گاورس و ارزن باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نانی که از ارزن پزند. (فرهنگ فارسی معین). با زای نقطه دار هم هست که بر وزن ملازه (زغازه) باشد. (برهان) (آنندراج): رفیقان من با زر و ناز و نعمت منم آرزومند یک تا زغاره. ابوشکور (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۳۷). بزن دست بر شکّر من تکک تک چنان چون زغاره پزد مهربانو. ؟ (از لغت فرس ایضاً). || بمعنی گاورس و ارزن هم آمده است. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ژغاره. ژغاله. ارزن. گاورس. (فرهنگ فارسی معین). || گلگونه و غازهٔ زنان را نیز گویند. (برهان) سرخیی که زنان بر روی مالند. غازه. گلگونه. (فرهنگ فارسی معین).[ زُ رِ ] (اِ) انگشت و زغال افروخته. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زغاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر