معنی زغار
5 بازدید
[ زَ ] (اِ) زمین نمناک و... بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۵۱). بمعنی زمین نمناک باشد. (برهان). زمین نمناک و تر. (ناظم الاطباء). زمین نمناک. قیاس شود با زغاره و زغاله. (از فرهنگ فارسی معین): تو شان زیر زمین فرسوده کردی زمین داده مر ایشان را زغارا. ؟ (از لغت فرس اسدی ص ۱۵۱). || زمین شور. (ناظم الاطباء) || نوعی از خوردنی و طعام را نیز گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). || نان ارزن. نان برنج. || عنب الثعلب. تاجریزی. (از ناظم الاطباء). || بمعنی سختی و رنج و محنت هم هست. (برهان) (از ناظم الاطباء). ژغار. ژخار. سختی. رنج. محنت. (از فرهنگ فارسی معین). || هر چیز که زنگ بهم رسانیده باشد همچو آینه و شمشیر و غیره. (برهان) (از فرهنگ فارسی معین) (از ناظم الاطباء)... زنگ برآورده بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۱۵۱). || زغال افروخته. || اضطراب و بی آرامی. (ناظم الاطباء). || بمعنی فریاد و فغان هم آمده است. (برهان). نعره و فریاد و قیل با زای فارسی (ژغار)... (شرفنامهٔ منیری). بانگ و نعرهٔ هولناک که ناگه برآید چه از بیم و چه از غضب... آنرا به زای فارسی نیز گفته اند... (انجمن آرا) (آنندراج). فریاد. فغان. داد و فریاد جهت استمداد. (ناظم الاطباء). ژغار. ژغاره. ژغاله. فریاد. فغان. (فرهنگ فارسی معین). بانگ سخت که از کسی برآید از بیم. (فرهنگ اسدی نخجوانی، یادداشت بخط مرحوم دهخدا): بیکی زخم تپانچه که بدان روی کژت بزدم جنگ چه سازی چه کنی بانگ و زغار. ابوالمثل (یادداشت ایضاً). سپهدار توران ز بانگ زغار بترسید چون سخت شد کارزار. فردوسی (از انجمن آرا). چنان به عدل تو معمور و ایمن است جهان که برنیاید هرگز ز هیچ سینه زغار. شمس فخری (انجمن آرا). رجوع به ژغار شود.[ زُ ] (ع اِ) خراطین. (منتهی الارب). کرم زمین. خراطین. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «زغار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر