معنی زعکة
6 بازدید
[ زَ کَ ] (ع اِ) درنگ. توقف. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یقال: لهم زعکة فی المکان؛ ای لبئة. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || در آفریقا بمعنی عقب. کون. دم. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۳).
کلمات همقافیه با «زعکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر