معنی زعل
6 بازدید
[ زَ عَ ] (ع مص) نشاط کردن. (زوزنی). نشاطی شدن. (تاج المصادر بیهقی). شادمان شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). شادمان و خرم گردیدن. (ناظم الاطباء). || برجستن و توسنی کردن اسب بر غیر سوار خود. (از منتهی الارب). (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ زَ عِ ] (ع ص) سخت گرسنه و درپیچان از گرسنگی. || شادان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).[ زَ عَ ] (ع اِ) شوق. نشاط. (ناظم الاطباء). || کسالت و اندوه. ناگواری و عدم رضایت. اضطراب. خستگی و درماندگی. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۳).
کلمات همقافیه با «زعل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر