معنی زعفرانی
6 بازدید
[ زَ فَ ] (ص نسبی) منسوب به زعفران. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). منسوب به زعفران. فروشندهٔ زعفران. دکان زعفران فروش. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). منسوب به زعفران که زعفران فروش را افاده می کند. (از انساب سمعانی). || به رنگ زعفران. زعفری. (فرهنگ فارسی معین). رنگ زرد شبیه به رنگ زعفران. (ناظم الاطباء) رنگ شده به زعفران. به رنگ زعفران. زعفری. مزعفر. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا): ز دو چیز گیرند مر مملکت را یکی پرنیانی یک زعفرانی.دقیقی. می زعفرانی که چون خوردیش رود سوی دل راست چون زعفران. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ج ۲ ص ۶۸). جوان را عذار ارغوانی در تحمل مشاق فراق زعفرانی شد. (سندبادنامه ص ۱۸۸). || منسوب است به زعفرانیه که قریه ای است از قرای بغداد که در قسمت کلواذا واقع شده است. (از انساب سمعانی) رجوع به زعفرانیه شود.[ زَ فَ ] (اِخ) رجوع به عمربن جعفربن محمد زعفرانی شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).[ زَ فَ ] (اِخ) دهی از دهستان دیر است که در بخش خورموج شهرستان بوشهر واقع است و ۱۴۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ زَ فَ ] (اِخ) حسن بن محمدبن الصباح، مکنی به ابوعبداللََّه فقیه از اصحاب شافعی و او مانند ربیع بن سلیمان مرادی مبسوط را از شافعی روایت کند. (از ابن الندیم) وفات او بسال ۲۶۰ هـ . ق. بوده است. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۳۸ و تاریخ گزیده شود.
کلمات همقافیه با «زعفرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر