معنی زعج
7 بازدید
[ زَ ] (ع مص) بی آرام کردن و از جای برکندن آن را. || راندن و بانگ برزدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || برآوردن چیزی را از دست کسی: زعجه من یده؛ برآورد چیزی را از دست او. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ ] (ع مص) قرار دادن. فشردن چیزی در جایی دیگر. || فروکردن میخی. || با شتاب رفتن یا با شتاب فرار کردن. (از دزی ج ۱ ص ۵۹۱). رجوع به دزی شود.[ زَ عَ ] (ع اِمص) بی آرامی. (منتهی الارب) (آنندراج). قلق. (اقرب الموارد). بی آرامی. اضطراب. آشفتگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «زعج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عج» برای سرودن شعر